هربار که رزیدنت اویل 3 رو در مد هارد به اتمام برسونید یک قسمت به بخش پایانی بازی اضافه میشه که سرگذشت افراد مرتبط با بازی رو براتون روشن می کنه. در این پست اون epilogue ها رو براتون قرار میدم. امیدوارم استفاده کنید.

لینک دانلود کامل

http://upload.ugm.ac.id/12re3%20epilogue.rar

نوشته شده توسط محمد در جمعه هجدهم اسفند 1391 |
              

می خواستم در این پست یک مقدار راجع به تفاوتهای سری کلاسیک و سری مدرن رزیدنت اویل و بازیهای این سری صحبت کنم.

همون طور که می دونید زمانی که بازی رزیدنت اویل (۱) به بازار اومد واقعا غوغایی به پا کرد و واقعا جای خالی یک بازی ترسناک و فکری رو پر کرد.

رزیدنت اویلهای ۲ و ۳ هم هر کدوم پس از اومدن به بازار حسابی دعای خیر بازیکنهارو نصیب خودشون کردند. (البته حرفه ای ها). ولی با اومدن شماره چهارم رزیدنت اویل آرزوی یک سری از خوره ها (بخونید حرفه ای ها) ی سری کلاسیک نقش بر آب شد.

              

من که سن چندانی ندارم ولی یادم میاد بعد از بازی کردن چند ده باره شماره سوم رزیدنت اویل به شدت منتظر ورود یک بازی رزیدنت اویل دیگه از همین سری بودم که حسابی ما تشنه های این سبک رو سیراب کنه. اما به هرحال مثل اینکه نظر آقای شینجی میکامی و کپ کام برگشته بود و سعی داشتند سری جدید از این بازی رو روونه بازارها کنند.

البته منظور من این نیست که این سری جدید بی ارزش هستند. نخیر این سری بازی هم طرفداران خاص خودش رو داره. اما برای افرادی مثل من که تمام وقت خودشون رو پای سری کلاسیک گذاشته بودند و به قولی مویی در این راه سفید کرده بودند واقعا ناراحت کننده بود که این سبک ناگهان با دنیای گیم خداحافظی کنه و دیگه بازی در این سبک وارد بازار نشه.

تفاوتهای این دو سبک رو که احتمالا همه شما می دونید. سبک کلاسیک بازی رو در حالت سوم شخص نشون می داد ولی سری جدید در حالت اول شخص و ...

اما به نظر من از همه اینها مهم تر این هست که سری جدید داستانش و دشمنهای درون بازیش واقعا باورنکردنی از آب دراومدن. در حالی که در سری کلاسیک به راحتی با داستان و عولاخرها و زامبیهاش میشد کنار اومد.

           

یادم میاد زمانی که رزیدنت اویل ۳بازی می کردم زمانی که نمسیس دنبالم میومد (همون غول بی شاخ و دم) واقعا نهایت ترس رو در یک بازی تجربه می کردم و یا در بازی زمانی که یک قسمت از اتاقی رو در حال حرکت نمی دیدم (به خاطر سبک تصویرپردازی خاص بازی) واقعا دلهره رو حس می کردم.

اما واقعا خودتون بگید. کدوم یکی از شما می تونه زامبی ها و غولاخرهای سری جدید رو باورکردنی بدونه. این که چیزهای جدیدی به بازی اضافه بشه واقعا چیز خوبیه اما نه اینکه باورپذیری بازی رو تحت تاثیر خودش قرار بده.

نظر شما چیه؟

نوشته شده توسط محمد در شنبه پنجم دی 1388 |
شهر راکون (به انگلیسی: Raccoon City)، یک شهر ساختگی در ایالت‌های غرب میانه آمریکا که در مجموعه بازی‌های رایانه سرویوال هارور رزیدنت ایول که توسط کپ‌کام خلق شده، نشان داده می‌شود. این شهر به عنوان مکان اصلی برای نسخه‌های رزیدنت ایول ۲، رزیدنت ایول ۳: نمسیس، رزیدنت ایول: آوت‌برک و رزیدنت ایول: آوت‌برک: فایل ۲ و همچنین در دو قسمت اولیه فیلمی که بر اساس این مجموعه ساخته شده، بکار رفته است.

شهر راکون در سال ۱۹۶۸ تاسیس شد. شهری که بیش از ۱۰۰۰۰۰ نفر جمعیت داشت. اقتصاد این شهر در دست شرکتی بنام آمبرلا بود به طوری که ۳۰٪ ساکنین شهر در این شرکت مشغول به این کار بودند. اما اکثر آن‌ها از فعالیت‌های غیر قانونی این شرکت بی اطلاع بودند.

بعد از ۱۹ سال از تاسیس شهر یعنی در سال ۱۹۸۷ آقای Michael Warren شهردار این شهر انتخاب شد. او در طی مدت کاری خود، کارهایی از قبیل سیستم‌های الکتریکی، ایجاد امکانات رفاهی و قانونمند کردن شهر از طریق تاسیس اداره ی پلیس بود. اما برای اجرایی کردن چنین کارهایی از شرکت آمبرلا که یک شرکت دارویی بود کمک گرفت. در اکثر پروژه‌های شهر راکون شرکت آمبرلا سهیم بود و به همین خاطر نفوذ خیلی بالایی بین مقامات شهر داشت. این نفوذ تا اداره ی پلیس هم کشیده شده بود. یکی از کارهای تاسیس اداره ی پلیس شهر بود که البته با دخالت خود آمبرلا همراه بود.

در سال ۱۹۸۰ ساختمان موزه ی هنر شهر توسط مقامات به ساختمان پلیس تغییر نام کرد و این ساختمان محل فعلیت نیروهای پلیس شد. این ساختمان در قسمت مرکزی شهر واقع در خیابان Ennerdale قرار گرفته بود. R.P.D در واقع مخفف عبارت Raccon City Department به معنی اداره ی پلیس شهر راکون است.

ادارهٔ پلیس شهر راکون دو نیروی پلیس توانمند داشت:

گروه S.P.F که در واقع دومین نیروی امنیتی شهر بود که افراد زبده‌ای در این گروه بودند. این گروه شامل افراد زیادی بودند که برای مواقع ضروری آموزش دیده بودند.
گروه S.T.A.T.S که از S.P.F ها کارآزموده تر بودند و به عبارتی نیروهای ویژه ی پلیس به شمار می‌آمدند.
پلیس شهر در بین مرم از محبوبیت بالایی برخوردار بود و مردم احساس امنیت زیادی با وجود این نیرو می‌کردند. با این حال در ماجرای شیوع ویروس در شهر راکون بسیاری از شهروندان بر اثر حمله ی زامبی ها کشته شدند. اما برخی از آن‌ها توانستند با پناه بردن به قسمت‌های مختلف شهر جان خود را نجات دهند. نیروهای پلیس با تمامی توان سعی می‌کردند تا مردم را نجات بدهند. اداره پلیس که نیروهای زبده و ماهر زیادی داشت با فرستادن این نیروها به قسمت‌های مختلف شهر سعی در نجات مردمی که نیازمند کمک بودند، داشت. در حادثه ی شهر راکون بسیاری از پلیس های شیفت شب در برابر این حالت فوق العاده ایستادگی کردند اما به علت بی کفایتی فرمانده ی پلیس شهر یعنی Brian Irons که خودش به صورت پنهانی برای آمبرلا کار می‌کرد، کشته شدند.

نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 |

در دوره های مختلف در صنعت گیم، اتفاقات خاصی افتاد؛که سطح دید هر گیمر را نسبت به یک معقوله تغییر داد! یکی از همین بازیها را میتوان Resident evil  نام برد! بازیی که دنیای گیم مدیون این عنوان است! سبک ابقاء ترس (Survival horror) با آمدن این بازی یک معنی تازه را رو به روی گیمرها گذاشت... معنیی از یک داستان غنی و گیم پلیی هیجان انگیز و بسیار ترسناک!! سری رزیدنت اویل همیشه پر بود از وحشت و هیجان! Resident Evil  از همان ابتدا متفاوت و عظیم بود! در این پست(قسمت اول) در مورد سه عنوان اصلی Resident Evil  که آنها را کلاسیک و واقعی میتوان نام برد صحبت میکنیم؛ خیلیها این سه سری بازی را تنها Resident Evil های واقعی میشناسند!سری رزیدنت اویل رابطه مستقیمی با علم دارد؛ علم خوب است اگر در راه درست حرکت کند ولی همین علم میتواند با کج روی انسان و دنیا را به جایی بکشاند که حتی تصورش را هم نمیکنید. رزیدنت اویل در حقیقت؛ این گوشه از علم را به تصویر کشیده است. تصویر کشیدنی فوق تصور! چیزی فراتر از دنیای سرگرمیهای شنیداری و دیداری (تلوزیون؛ سینما؛ رادیو و...!) این بازی گوشه ای از دنیای قدرتمند گیم است!

چند سال قبل از Resident Evil...

آنبرلا را میتوان حقیقت اصلی سری RE نامید! این شرکت با کارهایش پایه داستانی این بازی را نقش بست و سرآغاز بر این بازی شد. تحقیقات به ظاهر بشر دوستانه آنبرلا نقاب خوبی بود تا مسئولان این شرکت با رشوه دهی به دولت مردان آمریکایی (و در حقیقت حقوق گرفتن از آنها!) کارهای ضد بشری خود را ادامه دهند. اگر بخواهیم کامل متوجه کار شویم باید از سال 1950 تا 1998 را به صورت کامل بررسی کنیم تا شما با تاریخچه آنبرلا آشنا شوید ولی فعلا به خاطر کبمبود وقت و زمان یک توضیح مختصر به نظر کافی میرسد.

 در ابتدای کار شرکت کوچک آنبرلا همراه با چند دانشمند و زیست شناس نه چندان مطرح کار خود را آغاز کرد. هدف اصلی و ابتدایی آنها شناخت ویروس ها و پیدا کردن راه حلهایی برای نابودی آنها بود در همین بین و در کشف راز و رمزهای ویروسهای مرگبار آنها به نکته بسیار عجیبی دست یافتند! نکته عجیب این بود که با تغییرات در DNA ،ویروس "Progenitor" میتوانستند کاری انجام دهند که ویروس فرد را بعد از مردن زنده کند!! بعد از کشف این ویروس و تغییراتی بر روی آن توسط مخصوصا فردی مرموز با نام اسپنسر(موسس حقیقی آنبرلا) ویروس مادر(T) کشف میشود و از اینجا درگیریها بین دانشمندان گروه مخصوصا آقایون مارکوس و آشفورد بالا میگیرد چون مارکوس و آشفورد نظرات متفاوتی نسب به این ویروس داشتند؛ آشفرد قصد استفاده بشر دوستانه از این ویروس را داشت و در مقابل مارکوس قصد ساخت سلاح های بیوتکنولوژی را داشت چون پول خوبی از طریق فروشش به دولت میتوانستند گیر بیاورند این کش مکشها تا تعطیلی کار بر روی این پروژه ادامه داشت ولی با مرگ آشفورد؛ مارکوس دیگر کسی را جلوی راه خود نمیدید و ریاست جدید آنبرلا اینبار کاملا موافق ساخت این ویروس عجیب و پر در آمد برای آنها بود!! تحقیقات و بررسی های مارکوس به همراه دکتر برکین و اسپنسر به نتیحه میرسد و آنها میتوانند ویروس T  را کشف کنند! این ابتدای راه این گروه بود!  و بعدتر ویروسی بسیار کشنده تر با نام G نیز توسط این گروه مخصوصا دکتر برکین درست میشود؛ این ویروس بعد از تزریق در بدن شخص یا حیوان به آن خوی وحشی گری میدهد و فردی که روی آن تزریق صورت گرفته شده احتیاج به تغذیه گوشت آن هم بیش از حد اندازه (البته خام!) دارد و همچنین فرد بسیار قوی و از نظر ژنتیکی دگرگونیهای عجیبی پیدا میکند!!  اگر بگوییم با تولید این ویروس ها مردم شهر راکون آسیب دیدند اشتباه گفتیم چون تا چندین سال بعد از این اختراعات وحشتناک هیچ مشکلی وجود نداشت و همه آنبرلا را همان شرکت محبوب داروسازی که باعث رونق شهر راکون شده میدانستند!!  ولی ...

چیزی که باعث بوجود آمدن این مشکلات شد آزمایشگاههای خارج از شهر این گروه بود! در این آزمایشگاهها سگها و حیوانات  و انسانهایی به صورت کاملا مخفی برای آزمایش آورده شده بودند و آزمایشات بسیار زیادی برای تایید عملکرد ویروسها انجام شده بود. ویروسی که بیشتر در این آزمایشگاهها استفاده میشد؛ ویروس محبوب گروه آنبرلا بود!! ویروس T ویروسی بود که نه انقدر ضعیف مانند ویروسهای قبلی بود و نه انقدر قوی مانند ویروس G بود!! ولی این آزمایشگاهها بسیار مجهز بود و تمام درها و داخل آن پر شده بود از نگهبانانی که اجازه ورود و خروج به هیچکس را نمیدانند ولی ماجرای اصلی...

Resident Evil در سال 1998 شروع شد...

Resident Evil نام بازی
Capcom سازنده
Capcom انتشار دهنده

ابقاء ترس (Survival horror)

سبک واقعی
شینجی میکامی کارگردان
93/100

میانگین امتیازات سایتها و مجلات مختلف(برای اولین پلتفورم*)

Play Station اولین پلتفورم
PC, Saturn, GameCube, DS دیگر پلتفورمها
March 22, 1996

سال اولین انتشار

95/100

درجه ترسناکی

75/100

درجه هیجان

70/100

درجه اکشنیت!

80/100

حالت ادونچری

آلوده به ویروس T

نوع دشمنان (اصلی)

6 میلیون و 43 هزار عدد(پرفروشترین اویل تاریخ!)

میزان فروش ( درکل پلتفورمها)

همه چیز در روزی عادی در سال 1998 آغاز شد!در یکی از مخفیگاههای خارج از شهر راکون؛ آزمایشات ویروس T بسیار گسترش یافت و موجودات بسیاری مورد تزریق این ویروسها قرار گرفتند.نگهبانهای زیادی از قرارگاه های مخفی آنبرلا محافظت میکردند ولی چیزی که در آن روز اتفاق افتاد فرار چند سگ حامل ویروس T از پناهگاه بود! در شبی از شبها بود که نگهبانی در آزمایشگاههای خارج شهر متوجه فرار چند عدد سگ از قفسها شد!! بعد از فهمیدن این موضوع نگهبانان زیادی به دنبال این سگها میروند ولی اثری از آنها یافت نمیشود...(ولی اینها تماما سر آغاز یک بازی کثیف است!!)

چند ماه بعد...

معلوم نیست که در حومه شهر راکون و محوطه کناری آزمایشگهاهای شرکت آنبرلا (البته کسی از آنها اطلاع نداشت)  مخصوصا کوههای آکیلی چه خبر شده است چون افراد بسیاری در آنجا ناپدید و از همه عجیبتر پیدا شدن 10 جسد تکه تکه شده است مردم خبر از وجود موجودات عجیب در این مکانها دادند!  و این مسائل باعث میشود که گروهی با نام S.T.A.R.S (اعضای آن مسئول حفظ جان و ناموس مردم در مقابل تخلف های اجتماعی از قبیل تروریسم، جنگ، و ... بود .اعضای این گروه را افرادی زبده و کاملا حرفه ای تشکیل میدادند و همگی از بهترین ها بودند.)  وارد معرکه میشوند. اینکه این وارد شدن یک تله از قبل تعیین شده بود! جای بحث ما نیست ولی با وارد شدن این گروه بازی Resident Evil به صورت رسمی شروع میشود!! گروه اول(براوو) S.T.A.R بعد از وارد شدن به نزدیکیهای آزمایشگاهها ارتباطشان به طور کامل با گروه اصلی قطع میشود پس گروه آلفا وارد کار میشود. و اما "تعدادی(اصلیها)" از اعضای گروه S.T.A.R.S  و شخصیتهای بازی از این قرار است.

یکی از شخصیتهای قابل انتخاب در بازی است، و یکی از شخصیتهای اصلی بازی!کریس یک فرد بسیار باهوش و متبحر در تیر اندازی است ولی به هیچ عنوان حوصله زیر دست بودن و همچنین اطاعت کردن از دستورات را ندارد از همین رو یکبار از نیروی هوایی اخراج شده است و اکنون به عنوان یکی از اعضای جدید گروه S.T.A.R در یکی از سخترین ماموریتهای عمرش پا گذاشته است. او ارتباطات نزدیک و خوبی با Jill دارد! از دیگر خصوصیات او جدی بودن و سختگیر بودن اوست. او در طول بازی از ربکا حافظت و حمایت میکند.

Chris Redfield

شخصیت قابل بازی دیگر است و فردی بسیار ماهر است و Barry در طول بازی از او حمایت کامل میکند. از خصوصیتات ویژه او باز کردن قفلها است . او در استفاده از اسلحه های سنگین نیز تبحر خاصی دارد. جیل بسیار جذاب، باهوش و سریع است و عضو ماهری در گروه شناخته میشود؛ همچنین در حمل کردن وسیله ها میتواند تعداد بیشتری را حمل کند. Jill Valentine

بری فردی بسیار باهوش و قوی است که کمکهای زیادی مخصوصا به Jill در طول بازی انجام میدهد، شخصیت او بسیار مرموز و در عین حال دوستداشتنی درست شده است ؛ او عاشق خانواده اش است و به خاطر آنها هر عملی را انجام میدهد!! در طول سناریو کریس او نقش چندانی جز یکبار ظاهر شدن ندارد ؛ همچنین او و وسکر مسائل پشت پرده ای با هم دارند!! (بی پرده بگم به تیم نارو میزنه!) Barry Burton

 

در هنگامی که کریس به S.T.A.R ملحق میشد او نیز وارد این گروه شد! او دختری باهوشی هست ولی توانایی دفاع کامل از خود ندارد؛ او فردی موثر در گروه است و در مواقع خاص به درد تیم میخورد! او فقط وقتی که بازی را با کریس ادامه دهید در طول بازی ظاهر میشود؛ او یکی از اعضای گروه براوو بود که در سانحه ای در منطقه گیر افتاده بودند. کریس در طول بازی از او حمایت میکند. همچنین او تقریبا یک نیمچه تبحری در پزشکی نیز دارد Rebecca Chambers

 

رئیس جدید گروه S.T.A.R است!! او فردی بسیار مرموز در دنیای RE است ... او در اکثر سری بازیهای RE نقش مستقیم و غیر مستقیم داشته است... آلبرت از همان سری شماره اول یک شخصیت منفی بود و در ادامه دنیای RE نیز همان شخصیت منفی باقی مانده است! او در طول این بازی یکبار کشته میشود!!(عجب!) Albert Wesker

قول آخر بازی است؛ او بسیار قوی و وحشی درست شده است و حاصل آزمایشهای بسیار زیاد داشمندان آنبرلایی است؛ در طول بازی وسکر او را آزاد کرده و توسط او به ظاهر کشته میشود! (( Tyrant فقط نام این قول نیست بلکه تعداد زیادی از دشمنان عجیب ویروس G در سری اویل وجود داشتند که به این نام بودند*)) Tyrant

 

گروه آلفا با هلکوپتر به نزدیکی کوههای آرکلی میرود و لاشه گروه اول(براوو) را میبینند و همان جا فرود می آیند.با ورود گروه آلفا به نزدیکیهای آزمایشگاهها سگهای وحشی به سمت آنها حمله ور میشود تیم هر چه تیر اندازی به سمت سگها کرد ولی آن سگها ضد ضربه بودند!! آن سگها Joseph Frost یکی از اعضای تیم را گرفتند و کشتند و این باعث ترس خلبان Brad Vickers میشود و او فلنگ را بسته و فرار میکند و اینجاست که گروه آلفای S.T.A.R.S به عمارتی( همان آزمایشگاه مخفی) در آن نزدیکی فرار میکنند و وارد ماجرای از قبل تعیین شده و خطرناک وارد میشود! میتوان شماره یک را یک آزمایش از قبل تعیین شده دانست؛ آزمایشی بسیار خطرناک و البته سری!! پشت این داستان افرادی هستند که همه ما میشناسیم و اتفاقاتی که در این بازی افتاد به صورت جدیی غیر قابل منتظره و دوست داشتنی درست شده بود! Resident Evil اینطور شروع شد و با شروعهای متعدد بسته به نوع رفتار بازیکن(گیمر) در طی مسیر بازی شکل میگیرد! در بازی شما با رازهای زیادی در مورد اینکه به چه دلیلی به این محل آمدید آشنا میشوید و در حقیقت خواهید فهمید که این یک آزمایش توسط گروه آنبرلا بوده است و در آخر بازی شما با قول بازی با نام Tyrant رو در رو میشوید بازی دارای دوربین ثابت و نوع تیراندازی همان حالت ایستاده و تیر اندازی کردن است! نوع راه رفتن ها بسیار دقیق صورت گرفته است  و همچنین بازی بسیار ترسناک درست شده بود و شکه شدن در بازی بسیار زیاد وجود داشت؛ دوربین بازی طوری عمل میکرد که شما محیط بازی را تا لحظه آخر نبینید و ناگهان مقدار زیادی زامبی که بر سرتان میریزند! و بسیاری از شگفتیهای دیگر این نسخه که واقعا در زمان خود اعجاب انگیز و کم نظیر بود. در بازی تعدادی پازل بسیار جالب وجود داشت که واقعا در زمان خود کم نظیر بود.

ویروس T چه اثری روی موجودات میگذارد؟ راحت بگویم این ویروس موجود را میشکد!! بله درست است و بعد از مرگ او ، کنترل جسد مرده (انسان یا حیوان) در اختیار ویروس قرار میگیرد که بسیار گرسنه است! این بدین معنی است که حیوان یا موجودی که شما با آن مبارزه میکنید ویروس هستند و آن انسانها کاملا مرده هستند و هیچ کاری جز حمله کردن، دریدن و خوردن بلد نیستند!( آن هم به خاطر زنده ماندن خودشان(ویروس)) پس ویروس T عامل تزریق را میکشد و کنترلش را به دست خود میسپرد! اسم آنها "زامبی" است چون یک مرده متحرک هستند و هیچ فکری ندارند یک سری ویروس متحرک!! که قصد سیر کردن شکمشان را دارند.

 دشمنان دیگر و قولهای دیگر بازی(بخشی): در بازی علاوه بر افراد آلوده به ویروس T دشمنان دیگری نیز حضور دارند؛ عنکبوتهای آلوده (عنکبوتهای بزرگی که آلوده هستند) ؛ گیاه 43 (گیاه هایی که به سمت انسان حمله میکنند و خونشون رو میمکند)؛ کلاغ ها( این کلاغها که در کوهستان آکیلی هستند بسیار وحشی هستند و به سمت فرد حمله کرده و از آن تغذیه میکنند)؛ زنبورها ( زنبورهایی که آلوده هستند و بسیار خطرناک هستند) به جز Tyrant قولهای دیگری چون گیاه 42 (که بسیار خطرناک و باهوش است)؛ یک عنکبوت بسیار بزرگ ( که نام او ببر سیاه است!)

عکسهایی از سری Resident Evil 1: (گرافیک در زمان خود حیرت انگیز بود!)

Resident Evil 2 ...

Resident Evil 2 نام بازی
Capcom سازنده
Capcom انتشار دهنده

ابقاء ترس (Survival horror)

سبک واقعی
هایدیکی کامیا کارگردان
92/100

میانگین امتیازات سایتها و مجلات مختلف(برای اولین پلتفورم*)

Play Station اولین پلتفورم
 pc, Nintendo 64, Dreamcast, GameCube دیگر پلتفورمها
January 21, 1998

سال اولین انتشار

90/100

درجه ترسناکی

75/100

درجه هیجان

75/100

درجه اکشنیت!

70/100

حالت ادونچری

آلوده به ویروس T و برخی G

نوع دشمنان (اصلی)

4 میلیون و 996 هزار عدد

میزان فروش ( درکل پلفتورمها)

بازگشت دوباره سری RE اینبار در شهر راکون سیتی صورت میگیرد؛ اکنون چند ماهی از ماجراهای سری RE1 و منحدم شدن کامل چند عمارت( آزمایشگاه) خارج شهر گذشته است ولی آن شهر دیگر هیچ چیزش شبیه به گذشته نیست!! از طریق فاضلاب و موشها ویروس به درون شهر وارد میشود و کم کم از فردی به فرد دیگر منتقل میشود!! اکنون شهر ثروتمند راکون  به شهر مرده های متحرک (ارواح!!) تبدیل شده است و تعداد افراد محدودی در درون شهر هستند که قدرت فکر دارند و همه مردم را میتوان زامبی دانست! فقط تعداد محدودی از افراد داخل شهر سالم هستند که از این تعداد کم میتوان به لیون اس کندی پلیس تازه وارد شهر اشاره کرد که از زمان ورودش به RPD با سیر کسیری از مشکلات و زامبی ها دچار میشود او قصد دارد افراد سالم شهر را نجات داده و خود نیز راه نجاتی از این دردسر پیدا کند. در انتهای دیگر شهر  خواهر کریس ردفیلد یعنی "کلر" وارد شده است!؛ کلر برای پیدا کردن برادرش که چند وقتی ازش خبری نیست (و فقط نامه ای از اون به جا مونده) به این شهر آمده و این دو در دو مکان جداگانه وارد شهر میشوند و شما میتوانید کنترل یکی از آن دو را در دست بگیرید ولی قبل از بررسیهای بیشتر شخصیتهای مهم این قسمت را برای شما معرفی میکنیم.

لیون یک پلیس تازه کار در شهر راکون سیتی است؛ او در اولین روز کاریش با موجودات آلوده به ویروس T رو به رو میشود و باید با آنها دست و پنجه نرم کند. او بسیار باهوش و چابک است؛ در میانه راه او با افرادی چون کلر و آدا رو به رو میشود. از دیگر مشخصات او پایبند بودن به انجام ماموریتهاست. (اطلاعات بیشتر در قسمت بعدی!)

Leon S. Kennedy

او خواهر کوچکتر کریس شخصیت نسخه اول بازی است، او به دنبال برادرش وارد شهر راکون شده است؛ او خلق و خوی بسیار جدی ولی مودبانه ای دارد... بسیار مهربان ولی بسیار شجاع است و قابلیت استفاده از اسلحه های مختلف را دارد. Claire Redfield

او یک غریبه مرموز در شهر راکون است ؛ هدف ظاهری او در آمدن به شهر راکون پیدا کردن شخصی خاص است ولی این تنها یک نقشه اولیه برای او بود! در میانه بازی متوجه میشوید که او یک جاسوس برای پیدا کردن ویروس G است!! و در تقریبا یک سوم آخری بازی او در سانحه ای میمیرد!!(!!) (اطلاعات بیشتر در قسمت بعدی!) Ada Wong

دختر کوچکی که در تقریبا اوایل بازی با او رو به رو میشوید؛ دختری سر سخت و با هوش است... او بیشتر از سنش میفهمد. او دختر ویلیام برکین یکی از دانشمندان اصلی آنبرلا است؛ پدرش به او ماده ای را تزریق کرده است! Sherry Birkin

ویلیام برکین بعد از کمک در ساخت ویروس T ویروس بسیار قوی G را پایه ریزی میکند ولی او به خاطر اخراج شدن در آنبرلا نمیخواهد این ویروس را در اختیار مسئولان آنبرلا قرار دهد. ولی مسئولان آنبرلا با فرستادن مامورانی قصد گرفتن ویروس را دارند او مجبور میشود ویروس (بخشی) را به بدن خود تزریق کند و ویروس ضعیف شده آن (یا چیزی شبیه آن!) را به بدن دخترش تزریق میکند. William Birkin

هانک او یک سرباز خبره در گروه آنبرلا است, ماموریت او بدست آوردن ویروس G است و او اینکار را میتواند انجام دهد و در آخر بازی فرار میکند. او بسیار مرموز بوده و مهارت زیادی دارد. HUNK

در این بازی شما با اتفاقات بسیار زیاد و با شخصیتهای جالبی رو به رو میشوید که بخشی از آن را در بالا میخوانید (در کاراکترها!)؛ ولی اصل ماجرا روی دکتر برکین میچرخد او اکنون نمیخواهد ویروس G خود را به بالایی های خود مخصوصا اسپنسر بدهد (چون اسپنسر قبلا سر ویروس مادر و ویروس T سر او را کلاه گذاشته بود!) و از همین رو تمام تلاش خود را انجام داده است از طرفی طبق یک سری اتفاقات او ویروس را به بدن خود و ضعیف شده اش را به دخترش تزریق میکند و بعد در مسیر بازی و طبق اتفاقاتی خاص بعدی لیون و کلر (البته هر کدام طبق سناریوی خودشان و طبق انتخاب شما به عنوان یکی از آنها!) در آخر بازی باید او را که قولی بسیار عجیب و قوی شده است را از پیش روی خود بردارید.

دوربین بازی باز هم همان حالت کلاسیک گذشته را داشت ولی در این بازی حالت اکشنی بسیار بیشتر شده بود زیرا اکنون یک شهر پر از زامبی در مقابل شما بود؛ تنوع مکانی و دشمنی بازی نیز نسبت به قبل بیشتر شده بود ولی بازی مانند شماره یک داستان و پرادازشی به آن قدرت به هیچ عنوان نداشت.

دشمنان بازی: زامبی ها!! را که میشناسید علاوه بر آن سگهای آلوده با نام Cerberus در این بازی وجود داشت که بسیار وحشی بودند؛ علاوه بر آن کلاغها؛ عنکبوتها و موجوداتی با نام liker که چهار دست و پا و بسیار سریع حرکت میکنند از دشمنان این بازی محسوب میشدند. در این بازی گیاهان آلوده و حتی کرکدیلهای قول پیکر نیز وجود داشت.

عکسهایی از بازی: (زیباتر و پر جزئیات تر از نسخه قبل...)

Resident Evil 3 ...

Resident Evil 3: Nemesis

نام بازی
Capcom سازنده
Capcom انتشار دهنده

ابقاء ترس (Survival horror)

سبک واقعی

کازوهیرو آئویامو

کارگردان
88/100

میانگین امتیازات سایتها و مجلات مختلف(برای اولین پلتفورم*)

Play Station اولین پلتفورم
 pc, Dreamcast, GameCube دیگر پلتفورمها
September 22, 1999

سال اولین انتشار

90/100

درجه ترسناکی

85/100

درجه هیجان

65/100

درجه اکشنیت!

75/100

حالت ادونچری

آلوده به ویروس T

نوع دشمنان(اصلی)

3 میلیون و 500 هزار عدد

میزان فروش ( درکل پلتفورمها)

درست 1 سال و چند ماه بعد از نسخه دوم بازی؛ کپکام نسخه سوم بازی را منتشر میکند. بازی باز هم همان دشمنان ویروس T گذشته را پشتیبانی میکند و وضعیت شهر راکون سیتی اکنون در بدترین حالت ممکنه(همان حالت نسخه اول در حالت دیگر) قرار دارد و تقریبا تمام مردم شهر به این ویروس دچار شده اند.داستان روی سر شخصیت محبوب سری اول بازی یعنی Jill Valentine میگذرد.جیل اینبار در دردسری تازه افتاده است او بعد از فرار از دست یک سری زامبی وارد شهر راکون میشود  و در تله این شهر گرفتار میشود! او در آنجا متوجه حضور موجودی بسیار عجیب و قوی که اصلا شبیه زامبی های عادی نیست و حتی از اسلحه های سنگین نیز استفاده میکند میشوند؛ در حقیقت این موجود که اسمش نمسیس است برای نابودی اعضای S.T.A.R که در درون شهر توسط  گروه آنبرلا وارد عمل شده است!! و اما کمی آن طرف تر  مسئولان آمریکایی و ارتش این کشور دور تا دور این شهر را محاصره و مناطق اطرافش را تخلیه کردند و قصد زدن بمب اتم برای تمام کردن این بلا را دارند( که البته خود این بمب اتم نیز زیر سر شرکت آنبرلاست!)  و اما قبل از توضیح بیشتر بازی کمی در مورد شخیصتهای اصلی بازی...

او اکنون زخم خورده تر از قبل وارد شهر راکون شده است؛ او دیگر زن مهربان و آرام شماره یک نیست... شهر به قدری زشت و کثیف و خفناک است که هر کسی را تغییر میدهد.او برای نجات جانش باید در تلاش و تکاپو باشد. او فردی است که در مکانیک و تعمیر ابزار مهارت بسیار بالایی دارد. او در این شماره مهمان دشمنی با نام Nemesis است!!

Jill Valentine

او یکی از اعضای گروه U.B.C.S است که برای ماموریت پاکسازی اطلاعات آنبرلا وارد شهر شده است؛ او بعد از ملاقات با جیل و بعد از نجات پیدا کردن توسط او تصمیم میگیرد با او باشد تا باهم راه فراری پیدا کنند. او در طول بازی در بسیاری از موارد به کمک جیل می آید و حتی جان او را نیز نجات میدهد. تیر اندازی بسیار ماهر و یک رفیق در تمامی مسیر بازی!

Carlos Oliveira

نیکولای یکی دیگر از اعضای گروه U.B.C.S است؛ او بسیار قدرت طلب است و قصد دارد تا با کشتن دیگر یاران U.B.C.S تمام جایزه و قدرتی که آنبرلا در قبال انجام ماموریت پاکسازی به آنها وعده داده بود را یکجا بگیرد. او فردی بسیار ماهر ولی در عوض بسیار هراس است!

Nicholai Ginovaef

میکائیل نیز دیگر اعضای گروه U.B.C.S محسوب میشود؛ نقش او در بازی از خود گذشتگی برای حفظ شخصیت اول بازی است. او بسیار جدی ولی در عین حال قلبی مهربان و دوست داشتی دارد. انضباطی ، فداکار ، قدرشناس...

Mikhail Victor

او همان خلبان ترسوی گروه S.T.A.R است او اینبار توسط جیل از یک معرکه بزرگ جان سالم بدر میبرد. ولی در طول بازی بعد از کمکهایی لفظی!! به جیل در آخر توسط نمسیس کشته میشود. "روحش شاد!!"

Brad Vickers

او یکی دیگر از ساخته های آنبرلاست! او برنامه ریزی شده است تا فقط به دنبال اهداف از قبل تعیین شده بگردد و آنها را نابود کند و اهداف تایین شده در این بازی اعضای گروه S.T.A.R هستند. بعد از کشتن خلبان برد دیگر کس دیگری جز جیل باقی نمی ماند پس شما در طول بازی بارها و بارها با او رو به رو خواهید شد. تیرهای ساده هیچ اثری رو او نمیگذارند حتی بمبها و آرپیچیهای ساده نیز روی بدن او اثر گذار نیستند! او نماد ترس در نسخه سوم بازی محسوب میشود.

Nemesis

{برخلاف قبلیها:این داستان تقریبا کامل بازی است؛ اگر میخواهید ندانید نخوانید!}

اتفاقات اوایل این بازی در حقیقت در زمانی ما بین شماره دوم RE در جریان است!! یعنی زمانی که جیل در حال رقابت با دشمنان است لیون و کلر نیز در حال مبارزه با دشمنانشان هستند!!در همین حین که جیل وارد شهر شده گروهی با نام U.B.C.S نیز وارد شهر میشوند تا تمام بقایای آنبرلا را قبل از وقوع انفجار بزرگ! پاک کنند. در این بین جیل باید راه خودش را به خارج از شهر باز کند ولی زمان زیادی هم ندارد زیرا هر لحظه شهر ممکن است با بمباران اتمی نابود شود.جیل مسیرش را ادامه میدهد و در طول میسر با برید آشنا میشود و به او کمک میکند همچنین جلوتر با کارلوس آشنا میشود که یکی از اعضای گروه U.B.C.S میباشد و با هم تصمیم میگرند راه فراری از این جهنم پیدا کنند. کمی جلوتر با جسد بی جان برید(خلبانه!) رو به رو میشوید و اینجاست که تنها نگاه نمیسیس برنامه ریزی شده!! به شما دوخته میشود. جیل تنها عضو زنده موجود در شهر است!پس نمسیس در تمام طول بازی به دنبال جیل و برای نابودی او تلاش میکند و این لحظات تعقیب و گریز از هیجان انگیزترین و ترسناکترین لحظات سری اویل یاد میشود. کمی جلوتر جیل با اعضای دیگر گروه U.B.C.S آشنا میشود که افرادی با نامهای میکائیل و نیکولای جزء آنها هستند. بعد از اینکه جیل جان کارلوس را نجات میدهد او به جیل حقیقت را میگوید که تنها راه خارج شدن از شهر ساعت برجی است که با به صدا در آمدن آن هلکوپتری برای نجات به شهر می آید آنها به دنبال راهی برای رسیدن به آن محل پیدا کردند ولی قطاری که به آن سمت حرکت میکرد خراب بود؛ بعد از درست کردن قطار آنها در حال حرکت به سمت مقصدشان با حمله نمسیس رو به رو میشوند و در اینجا میکائیل با نارنجک خود و نمسیس را منفجر میکند.قطار بعد از این انفجار تصادف میکند ولی به صورت خوش شانسانه ای آنها در محل ساعت خود را میبینند بعد از به صدا در آوردن زنگ ساعت (البته بعد از حل یک سری معمای توپ!) به محل قرار هلکوپتر حرکت میکنند. بعد از رسیدن به قرار هلکوپتر را میبینید ولی نمسیس از راه میرسد و با آرپیچی تمام آرزوهای جیل و یارانش را به باد میدهد. جیل و کارلوس با نمسیس درگیر میشوند؛ کارلوس با آرپیچی نمسیس را دور میکند ولی در این جنگ جیل به ویروس مبتلا میشود! کارلوس بلافاصله برای نجات جان جیل به بیمارستان آنبرلا حرکت میکند تا واکسن ویروس را بیابد در بیمارستان او متوجه میشود که مارکوس قصد کشتن تمام اعضای تیم U.B.C.S را دارد تا تمام قدرتی که آنبرلا قولش را برای درست انجام دادن این ماموریت داده بود به چنگ بیاورد. در بیمارستان مارکوس بمب c4 کار میگذارد ولی قبل از منفجر شدن کارلوس واکسن را پیدا کرده و به پیش جیل میرود. جیل سالم میشود و هر دو به دنبال راه نجات دیگر به سمت پارک حرکت میکنند. در طول مسیر جیل فایلی را پیدا میکند که خبر از نابودی کامل شهر به وسیله بمب اتم داده است! وضع بدتر شده است و آنها چندین دشمن در کنار خود میبینند؛ موجودات عجیب مبتلا به T ، زامبیها و نمسیس و حالا هم بمب اتم!(مارکوس فراموش نشه!)

جلوتر  مارکوس به جیل حمله میکند و قصد کشتن او را دارد ولی کرم قول پیکر ناجی جیل میشود! ولی حالا جیل باید آن کرم بزرگ را نابود کند!! بعد از نابودی آن کرم بزرگ... او یک کارخانه پیدا میکند که در آنجا هلکوپتری است که کارلوس و جیل میتوانند با آن فرار کنند ولی...

در پایان بازی شما یک زمان 15 دقیقه ای تا نابودی کامل دارید باید سریع به هلکوپتر برسید ولی نمسیس دوباره سرو کله اش ظاهر میشود... اینجا بسته به سرعت شما اتفاقات زیر در پایان بازی اتفاق می افتد. 1.اگر بسیار سریع باشید کارلوس خلبان میشود و با هم فرار میکنید 2.اگر  وقت را از دست بدهید مارکوس زودتر به هلکوپتر میبرسد او فرار میکند و شما بعد از انفجار بمب اتم خواهید مرد! 3. اگر کمی وقت داشته باشید اینبار مارکوس با هلکوپتر فرار میکند ولی هلکوپتر دیگری برای نجات جان شما می آید؛ خلبان آن هلکوپتر Barry Burton است که برای جبران آن نامردی قدیم به کمک جیل و البته مارکوس می آید. تمام!

شما در طول بازی بیشتر کنترل جیل و در برخی مراحل خاص کنترل کارلوس را در دست دارید. این بازی واقعا هیجان انگیز است و از بسیاری از جهات در سری شما شاهد پیشرفت در این بازی هستید. دوربین بازی همان حالت کلاسیک است که در صحنه های مورد نظر را طبق دیدی که بهتر و ترسناک تر است نشان میدهد و نشانه گیری همان حالت بدون هدف قبلی است؛ بازی جذاب و دیدنی درست شده است.

عکسهایی از شماره 3:(گرافیک پیشرفت چشم گیری نسبت به شماره اول و دوم داشت!(مخصوصا در مدلها و نورپردازی))

آخرین کلام قسمت اول: سری کلاسیک بازی را میتوان فوق العاده نامید؛ داستانهایی تاثیر گذار و روندی کم نظیر در دنیای گیم! شاید اکنون با دیدن این تصاویر این بازی را ساده و کم جزئیات بدانید ولی این بازی ها در بین سالهای 1996 تا 1999 ساخته شده اند و ارزش سازندگان را میرساند که چقدر روی داستان بازیهای خود کار میکنند! آنهایی که طعم واقعی سری کلاسیک را چشیده اند میدانند این بازیها فوق العاده بودند و فراموش کردن آنها عمری غیر ممکن به نظر میرسد؛

کپی شده از سایت www.sims47.ir

نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 |

مرحله ساخت: سال 96 بود چند ماهي از ورود کنسول شرکت سوني

 

 (پلي استيشن) نگذشته بود که شاهد ورود يک بازي با سبک جديد

 

 بوديم ، بله صحبت از بازي رزيدنت اويل است.


زماني كه اين بازي براي كنسول پلي استيشن در سال 96 منتشر شد

 

 ، تحولي در سبک بازي هاي کامپيوتري به وجود آورد.

 

 

داستان بازي: بدين شکل بود که خبر از انجام يک سري آزمايشات بيولوژيکي در حومه شهر راکون سيتي به گوش رسيده بود ، پليس شهر گروهي را براي تحقيق به آنجا اعزام مي كند اما اطلاع و يا اثري از رخدادها يافت نشد و اين گروه مفقود مي شوند.
بنابراين گروه ديگري به نام تيم براوو به محل فرستاده مي شود تا از سرنوشت گروه قبلي مطلع شوند و هم در مورد اين آزمايشات به تجسس بپردازند. بازي داراي داستان پر هيجان و بي نظيري در آن زمان بود و شرکت کپکام را وادار کرد تا شماره هاي بعدي از اين بازي را بسازد. سال 98 نسخه دوم بازي منتشر شد. داستان هم در راستاي نسخه پيشين پيش ميرفت با اين تفاوت که وقايع در شهر راکون سيتي دنبال ميشد. در سال 99 قسمت سوم بازي ساخته شد که به نظر قويترين سري از بازي هاي اويل ساخته شده بود. داستان چند ماه بعد از وقايع نسخه 1 و 2 بود و در همان شهر راکون سيتي اتفاق مي افتاد. در سال 2000 نسخه اي از بازي به نام کد ورونيکا آمد که يک داستان واحد براي خود داشت و به داستان اصلي اويل ارتباطي نداشت ، هرچند شخصيت هاي بازي همان اشخاص شماره هاي قبل بودند. اين بازي در سال 2001 هم براي کنسول پي اس 2 ساخته شدو پس از آن ديگر هيچ نسخه اي از اين بازي براي کنسول هاي شرکت سوني ساخته نشد. البته اويل هايي نظير شيوع و نشان مرده آمدند، اما اينها جز اويل هاي اصلي و کلاسيک به حساب نمي آمدند تا اينکه کپکام چندي پيش به صورت رسمي اعلام کرد که در صدد ساخت شماره چهارم اين بازي براي کنسول پلي استيشن 2 مي باشد و اكنون هم در بازار براي كنسول ps2 و pc نيز آماده است.

اساس داستان كلي اويل 1 تا 4 پلي استيشن 1 ويروس t است ويروسي كه توسط شركت آمبرلا و به خاطر آزمايشات همانند سازي ساخته شد ولي اين ويروس جهش يافته بود و انسان آلوده را كشته و سپس به صورت نيمه مرده وادار به حركت مي كرد. در اويل 1 شاهديم كه گروهي به حومه شهر رفته و در كلبه اي گير مي افتند.

و در كل نيز جان سالم از آْن خانه در نمي برند ، اما رزيدنت 3 كه فيلم آن هم ساخته شده ماجرايي در ادامه اويل هاي قبل است. در بازي ماجرا از دختري به نام جيل شروع مي شود كه در ادامه با چند شخصيت با نام هاي نيكلاي ، ميخاييل و بلاخره از شخصيت اصلي كارلوس آشنا مي شود. در اويل 3 قصد فرار، از شهر است و اينكه موشكي به سوي شهر در حركت است تا شهر را نابود كند شما از مراحلي مي گذريد و در ادامه ماجرا هاي مانند كشته شدن ميخاييل در واگون و ... مواجه ميشويد و بلاخره هم موفق به فرار مي شويد.در رزيدنت 3 شاهد فرد غول پيكري هستيم كه به نمسيس مشهور است ودر بازي شناخته نمي شود ولي در فيلم مشخص مي شود كه او كيست.در فيلم شخصيت ها زياد است و شخص اصلي اصلا جيل نيست ودختر ديگري است كه همان نمسيس شوهر وي است كه در اثر آزمايشات به اين شكل در آمده است و اين موضوع در آخر فيلم مشخص ميشود.در فيلم اويل 3 افراد زيادي هستند كه تنها آشناي فيلم ، نمسيس و جيل مي باشد.شايد بهترين بازي در ماجراجويي و ژانر ترس رزيدنت اويل مي باشد طوريكه شايد بعضي از ما وقتي آنرا بازي مي كنيم در آن چنان محو مي شويم كه صداي ناگهاني يك گربه ما را بترساند در ادامه رزيدنت اويل 4 براي ps2 و pc  ساخته شد كه داستان كمي متفاوت است

           

 

به نقل از وبلاگ ocs.blogfa

نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 |
استارز کوتاه شدهٔ عبارت Special tactique and rescue team است.

 استارز شاخهٔ ضربتی پلیس شهر راکن است که وظیفه دارد در مواقع اضطراری به نجات شهر و شهروندان بپردازد.

 در سری بازی های رزیدنت ایول کاربر در هر بازی کنترل یکی از اعضای استارز را بر عهده دارد. در رزیدنت ایول ۱ کنترل جیل ولنتاین و کریس ردفیلد در رزیدنت ایول ۲ کنترل لئون کندی و کلر ردفیلد (او جز استارز نیست ولی خواهر کریس ردفیلد است) در رزیدنت اویل ۳ کنترل جیل ولنتاین و در رزیدنت ایول ۴ کنترل لئون کندی را بر عهده دارد.

             

نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 |
                                             

جیل ولنتاین (به انگلیسی: Jill Valentine) نام یکی از شخصیت‌های معروف بازی رزیدنت ایول است. جیل برای اولین بار در رزیدنت ایول ۱ جزء یکی از دو شخصیت قابل انتخاب در بازی بود. بهمراه کریس ردفیلد، او یکی از اعضای تیم آلفای استارز بود. تیم آلفا مورده حمله چندین سگ زامبی قرار گرفت و به محل پژوهش آرکلِی عقب نشینی کرد. جیل در ابتدا با بری برتون کار می‌کرد، آنها در آن عمارت در حال جستجو بودند که به زامبیهای مقیم آنجا پی بردند.

جیل به عنوان یک شخصیت منفرد در رزیدنت ایول ۳: نمسیس باز می‌گردد. او در کناره کارلوس الیویرا (یک سربازه UBCS که در تلاش است از شهر راکون فرار کند) به نبرد می‌پردازد. جیل با نمسیس، یک سربازه ویژه که توسط شرکت آمبرلا خلق شده است روبرو می‌شود. او از این حادثه جان سالم بدر می‌برد و در تاریخچه چتر جایی که او با کریس ردفیلد برای نابود کردن شرکت آمبرلا کار می‌کند ظاهر می‌شود. در پیش نمایش رزیدنت ایول ۵ کریس ردفیلد را در حالی که بر سره مزاری که نام جیل ولنتاین بر روی سنگ قبر آن است نشان می‌دهد. او همچنین به عنوان یکی از شخصیت‌ها در بازی مارول برعلیه کپ‌کام و همچنین در فیلم اکشن رزیدنت ایول:آینده با بازی سیه‌نا تیگی گیلری حضور دارد.

مجلهٔ DNT جیل را به عنوان بهترین زن قهرمان در کناره لارا کرافت نام برد. نام او به عنوان جذابترین شخصیت بازی رایانه‌ای توسط news.com.au و جزو ده نفر اول قرار گرفت. گیم‌اسپای نیز او را در لیست ده زن برتر بازی‌ها به عنوان هفتمین نفر قرار داد، و اظهار داشت "حتی کسانی از ما که طرفتار پروپاقرص این بازی نیستند، و با تمام کمبود و کسری‌ها، ما جیل را به خاطر می‌سپاریم."

نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 |
                                  جلد بازي نسخه پلي استيشن

رزیدنت اویل ۳: نمسیس (به انگلیسی: Resident Evil 3: Nemesis) سومین بازی از سری بازی‌های کامپیوتری رزیدنت اویل است که در ژاپن با نام "Biohazard 3: Last Escape" منتشر شد.

 این بازی اولین بار در سال ۱۹۹۹ برای کنسول پلی‌استیشن به بازار عرضه شد، که البته کمی بعد نسخه‌های مخصوص رایانه شخصی و دیگر کنسول‌ها مانند دریم‌کست و گیم‌کیوب به بازار روانه شدند.

شخصیت اصلی بازی جیل ولنتاین بوده که در قسمت اول سری بازی‌های رزیدنت ایول نیز حضور داشته است.

نیمهٔ اول بازی ۲۴ ساعت قبل از رزیدنت ایول ۲ و نیمه دوم آن ۲ روز بعد از آن رخ می‌دهد. از نکات بارز این بازی گرافیک خوب و داستان جذاب و خصوصا جو گیرای آن است که شدیدا حس دلهره را در بازیکن تحریک می‌کند.

 قسمت بعدی بازی که با نام رزیدنت اویل ۴ عرضه شد و تغییرات بسیاری رو بخود دید که باعث رنجش طرفداران این سری شد[۱]، ولی سری RE خصوصا همین شماره و شماره چهارم قطعا یکی از بزرگ‌ترین گسترش دهندگان گیم پلی سوم شخص در دهه اخیر به حساب می‌آیند.

داستان بازی،‌ شکل دهنده قسمت بزرگ فیلم رزیدنت ایول: قیامت نیز هست.

بازیکن باید کنترل جیل ولنتاین یکی از افسران سابق استارز (S.T.A.R.S) را بر عهده بگیرد که قصد فرار از شهر راکون از دست هجوم زامبی ها را دارد.

 در جریان فرار، او با سه نفر از اعضای شاخهٔ نظامی آمبرلا که زنده مانده بودند مواجه می‌شود، کارلوس الیویرا (Carlos Oliveira)، میخاایل ویکتور (Mikhail Victor) و نیکلای جینووائف (Nicholai Ginovaef).

میخاییل جان خود را برای نجات جیل از دست نمسیس فدا می‌کند، و جیل با کارلوس فرار می‌کنند.

 همچنین بستگی به عکس العمل‌های بازیکن‌ها نیکلای هم ممکن است بمیرد.

نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 |
یکی از قابلیتهایی که در بازی رزیدنت اویل ۳ نمسیس وجود داره این هست که شما می تونید بعد از یک بار تمام کردن بازی کلیدی بدست بیارید و به وسیله اون به اتاقی برید که می تونید در اونجا لباستون رو عوض کنید.

             

             

در این تصاویر هم نماهایی از بیرون اتاق مشاهده می کنید که باید از اینجا وارد اتاق بشید.

            

            

در این اتاق لباس های مختلف و زیبایی وجود داره که البته با هر باز تمام کردن بازی فقط می تونید به یک نوع از اون لباس ها دسترسی داشته باشید.

نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 |
همونطور که می دونید غول این بازی همون نمسیس هست که برای از بین بردن افراد گروه استارز فرستاده شده.

                

نکته مهم در مورد این غول این هست که بعضی وقت ها نمسیس با اسلحه و بعضی وقتها بدون اسلحه به سراغ شما میاد.

زمانی که با اسلحه هست کشتن اون راحت تره چون نمیتونه یه ضرب شما رو بکشه.

شما می تونید به راحتی با جاخالی دادن از گلوله های اون حسابش رو برسید.

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 |
 
مطالب قدیمی‌تر